مجله اینترنتی ققنوس

براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


به سايت خوش آمديد !


                                      

                                                                    







ADS


ماجراي لباسهاي زير خاله توحموم
 
https://parsgfx.wordpress.com/2010/07/10/1-5/Cached
Translate this pageباسن خاله ام. ژوئیه 10, 2010 بدست parsgfx. سلام من از بچگی دوس داشتم خالمو بکنم. هروقت میشد تو حموم لباس عوض کردن دید میزدم هر وقتم میتونستم میچسبیدم بهش معمولا از عقب. تو اشپزخونه موقع ظرف جمع … از ترس سرمو کردم زیر پتو حرفم نزدم. … من انگار خواب بودم داشتم دیوونه میشدم چسبیدم بهش از عقب 2تامون با پهلو خوابیدیم.

من و خاله ام | داستان سکسی

 
https://parsgfx.wordpress.com/2010/07/10/1-7/Cached
Similar
Translate this pageJul 10, 2010 – یکی از خاله هام دوتا دختر کوچولو و اون یکی خالم یه دختره کوچیک و یه پسر داره که یه سال از من کوچیکتره. من وقتی میرم … رفتم سراغ لباس زیراش و یه جق مفصل روشون زدم و با یکیشون کیرمو تمیز کردم.حموم خالمینا … یدفعه یاد پنجره حموم افتادم و سریع پریدم یه صندلی آوردمو گذاشتم زیر پامو شروع کردم به دید زدن خالم.

ماجراي لباسهاي زير خاله توحموم – آرمان دانلود

 
armanisp.ir/ماجراي-لباسهاي-زير-خاله-توحموم/Cached
Translate this pageماجراي لباسهاي زير خاله توحموم. ماجراي لباسهاي زير خاله توحموم 10 جولای 2010 … یکی از خاله هام دوتا دختر کوچولو و اون یکی خالم یه دختره کوچیک و یه پسر داره که یه https://parsgfx.wordpress.com/2010/07/10/1-7/سال از من کوچیکتره. من وقتی میرم … رفتم سراغ لباس زیراش و یه جق مفصل روشون زدم و با یکیشون کیرمو تمیز کردم.

ماجراي آمپول زدن زن دايي – 1 | dastan2012

 
https://dastan2012.wordpress.com/…/ماجراي-آمپول-زدن-زن-دايي-1/Cached
Translate this pageJul 24, 2010 – همون روزهاي اول كه زن دايي من به خونه شوهرش اومد من(اميد) ودايي کوچكم(علي) خيلي از اون زن خوشمون اومده بود. نمي دونستم … هميشه توي خونه روسري به سر داشت و پيراهن و يك دامن بلند مي پوشيد و هرگز لباسهاي خيلي تنگ تنش نميكرد. با اين حال … وقتي رفت زير دوش شورتش خيس خيس شد و انگار كونش 2 برابر بزرگ شده باشه.

من و خاله فریبا | dastan2012

 
https://dastan2012.wordpress.com/2010/08/20/من-و-خاله-فریبا/Cached
Similar
Translate this pageAug 20, 2010 – من هم از فرصت استفاده می کردم و با لباسهای زیر خالم چند بار حسابی جق می زدم و دلی از عزا در می آوردم. تابستون سال 83 که شوهر خالم به سفر کاری رفته بود. مامانم به خاله فریبا زنگ زد و گفت: ما می خوایم بریم لواسون( ما اونجا یه ویلا دارم) شما هم بیاید بریم که اونها هم گفتند باشه. همه تا شب توی ویلا بودیم و قرار بود که 2 …

since – Google Groups

 
https://groups.google.com/d/topic/…/azBsHTsYESkCached
Similar
Translate this pageنتونستم جلوي خودم رو بگيرم و زدم زير خنده.اون وقتي منو ديد دارم اونجوري مي خندم ،سرش رو بالا برد و گفت خدا دلم به اين خره خوش بود اينم از اين.اينو كه گفت دلم به حالش سوخت گفتم كمك مي خواي؟گفت بيا تو آب بكش.منم سري شلوارم رو در آوردم با شلوارك رفتم تو حموم نشستم كنارش به آب كشيدن لباسها.خاله يه تاپه مشكيه چسبون تنش …

زن دایی | bustedballs

 
https://bustedballs.wordpress.com/2013/04/14/زن-دایی/Cached
Similar
Translate this pageزن دایی. April 14, 2013. اولین باری که یه زن به تخمم لگد محکمی زد 14 سال بیشتر نداشتم قضیه برمی گرده به آخرای تابستون تازه داشتم به سن تکلیف میرسیدم … می کردم و مامانم رو صدا میزدم دست اخر دید فایده نداره منو برد تو حموم گذاشتم کف حموم و تشت رو پر از اب سرد کردکامل لختم کرده بود و زیر کتفم رو گرفت بلندم کرد و نشوندم …

Posted: 15 Nov 21:31 – Ok

 
https://ok.ru/group/54831980085263/topic/65061966782479Cached
Similar
Translate this pageNov 15, – Posted: 15 Nov 21:31 ﮐﺎﺭﺑﺮ ﻣﻨﻮ ﺑﻬﺎﺭﻩ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺍﺳﻤﻢ ﺑﻬﺮﻭﺯﻩ ﻭ 28 ﺳﺎﻟﻤﻪ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﻡ ﻓﻮﺕ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﮐﻪ ﻫﺠﺪﻩ ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺷﺖ ﻗﻄﻊ ﻧﺨﺎﻉ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﻤﺮ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﮐﺘﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺣﺲ ﺩﺍﺷﺖ ﻭﻟﯽ ﻗﺪﺭﺕ ﺣﺮﮐﺖ ﯾﺎ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺷﻮﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺧﺺ ﺷﺪﻧﺶ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭﺍﺷﻮ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺷﺪﻩ ﯾﻪ ﺗﮑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ …

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 76 – انجمن لوتی

 
https://www.looti.net/12_1255_76.htmlCached
Translate this pageشبا کرستشو در میوورد میزاشت زیره بالشش من یه ساعت جلو تر خودم و میزدم به خواب تا در بیاره سینه هاشو ببینم یه لحظه بود ولی حال میداد..یه شب مامان و بابام رفتن شهرستان 2 روز میموندن من از مدرسه اومدم دیدم بوی غذا میاد ولی شیما نیست صداش کردم دیدم از اتاق اومد بیرون یه لباس سفید تورتوری پوشیده بود کرستم نبسته بود نوکه سینه …

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 78 – انجمن لوتی

 

10 .
https://www.looti.net/12_1255_78.htmlCached
 







NS